عبد المحمد آيتى
29
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
كه نهرى چون نيل از خون كشتگان روان شد . آنگاه به سراى خلافت روى آوردند و در اندك مدتى آن را به جاروب غارت رفتند و آن همه قصور و عمارات را با خاك كوى برابر كردند . فرشها و پردههاى مرصع را با كارد پاره مىكردند و مىبردند و پردهنشينان خليفه را موىكشان و بر سر كوى كشيدند . خلاصه آن كه بغداد خراب و ساير ممالك عالم به ذخاير و نفايس آن آبادان گشت . چنانكه ظرفهاى سيمينى را كه از مطبخ و شرابخانهء خليفه ربوده بودند در اطراف به بهاى نازل مىفروختند و از اين جنس در شيراز بسيار اتفاق افتاد و چند كس بدين واسطه از فقر به ثروت رسيدند . و لشكر را چندان نقود و اجناس و اسبان و استران و غلامان و كنيزان [ 39 ] به دست افتاد كه در حساب نيايد . بسيارى جواهر گرانبها و متاعهاى نفيس و قماش و فرشهائى كه خزانهء خليفه و نوّاب و اركان حضرت او بيرون آوردند شگفتانگيز بود و خليفه را حوضى بود پر از سكههاى مستنصر و ناصر آن را نيز برداشتند . گويند كه چون خليفه الناصر لدين اللّه بمرد دو حوض پر از زر از او باقى ماند . روزى المستنصر باللَّه با خادمى بر سر آن زرها رفت . المستنصر باللَّه گفت : از اجل همين مهلت خواهم كه اين زرها انفاق كنم . خادم خنده زد . المستنصر در خشم شد و از سبب خنده پرسيد . گفت : روزى در خدمت جدّت به اينجا آمدم از اين دو حوض يكى هنوز پر نشده بود ، او گفت مدت زندگانى من چندان مىبايد كه اين را تمام مالامال گردانم . از اختلاف اين دو آرزو تعجب نمودم . بارى المستنصر باللَّه آن زرها در مصارف خير صرف كرد و از آن هيچ باقى نگذاشت و از بناهاى خير او يكى مدرسهء مستنصريه است كه امروز به اتفاق بزرگترين مدارس است . مقصود از ذكر اين بود كه چون نوبت به مستعصم رسيد در اثر امساك و خست بار ديگر آن حوضها مالامال ساخته بود . از معتبران روايت است كه چهار هزار چارپا با اثقال و غنايم و انفال به مخيم هلاكو خان راندند . بعد از دو سه روز خليفه به نماز صبح ايستاد آيهء قل اللّهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء در نماز بخواند پس از نماز دعا و تضرع بسيار كرد و بگريست . اين حال را به سمع ايلخان رساندند و معنى آيه را كه در حق او برهان يافته بود براى وى بگفتند . هرچند در اين موضع روايات مختلف است ، چه گويند او را از خوردن طعام ممنوع داشته بودند . چون سخت گرسنه شد از موكلان غذائى طلبيد هلاكو گفت تا